آنیساآنیسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

شیرینی زندگی ما

برای آنیسام

عشق مامان 2 ماهه که پیشمونی یادم رفته همه ی غصه هام ,من تو رو دارم تو فرشته ی زمینی تو عشق مامان میخوام از خانومیت بگم اینکه چقد آرومی وای آنیسا وقتی تو چشات نگاه میکنم دیونه میشم ,,,صبحا همش خوابی شب که میشه چشاتو باز میکنی زل میزنی تو چشام اون وقته که میخوام قورتت بدممم اخه خیلی شیرینی عشقم, خیلی دوست دارم  و این احساسم هر روز داره بیشتر میشه آنیسام نمیخوام حتی چند لحظه هم ازم دور شی ,عاشقتم قشنگم..دوست دارم دمست دارم دوست دارم ...
30 مهر 1392

دختر که باشی...

دختر که باشی, نفس بابایی,لوس بابایی,عزیز دردونه ی بابایی,حتی اگه بهت نگه دستت رو میزاره روی چشماشو میگه :این توئی که به چشمای من سوی دیدن میدی , خلاصه در یک کلام نفس باباست....   ...
30 مهر 1392

لمس دستات بهم آرامش میده

اینجا تازه از بیمازستان رسیده بودیم ,دایی رامین گیر داده بود به دستاتو پاهات عجیب بود واسش که چرا انقد کوچیکه...دیگه نمیدونست تو با اون کوچیکیت همه دنیایه ی منی دخترم   قربونه دستای نازت عزیزه مامانننن   پاهاشو ای جونم مامانیییی وووییییی ماچ میخاددد       دایییی جون من خیلی کوشولوهم هنوز ارومتررر دایی میخواد آنیسا پیشی بشه دایییی ...
30 مهر 1392

عکسای یه روزگیه آنیسام

اخی عزیزم مامانی فدای اون دستات شه آخههههه   اینجا داریم میریم خونه داری خدافظی میکنی با خانم دکتر چه دختر فهمیده ای دارم مننننن   دنباله چی میگردی دخترم؟اونم با دهنت؟آخ مامانی واست بمیره گشنه ات شده؟     ...
29 مهر 1392